خورشاه بن قباد الحسينى

69

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

به تحقيق بياورد . شاه طاهر حسب الاشارت عليّه ، ملازمى را بر سبيل استعجال روان گردانيد ، امّا والى روم زياده بر دو هفته در تبريز توقّف ننمود و در روز جمعه به مسجد نصريه حاضر مىشود و خطيب به طريق عادت در خطبه نام شاه اسمعيل مىبرد و بعد از آن بازيافت مىنمايد و سلطان سليم او را معذور مىدارد و بعد از دو هفته طبل رحيل فرو كوفته به طرف روم معاودت مىكند . چون خبر بازگشت مخالفان در سلطانيّه به سمع مبارك حضرت شاه عالميان رسيد ، روى توجّه به مقرّ عزّ و شرف خويش آورده كوكب اقبال و نيّر اجلالش از حضيض نقصان به اوج عزّت و احترام مستقيم و به ذروهء عظمت و احتشام مقيم گشت و به اندك زمانى از سپاه و آلات حرب و استعداد نبرد آنچه فوت شده بود زياده بر آن به هم رسيد . معلوم كه ذات خورشيد عالم تاب را از آسيب كسوف چه زوال رسد و چهرهء بدر منير از تيرگى خسوف چه آفت پذيرد . شعر خسروا لشكر منصورت اگر رجعت كرد * نيست بر دامن جاه تو ازين گرد غبار عقل داند كه در ادوار فلك بىرجعت * استقامت نپذيرند نجوم سيّار اين يقين است كه در عرصهء ملك شطرنج * برتر از شاه كسى نيست به تمكين و وقار ديده باشى كه چو رخ بر طرف شاه نهاد * بيدق كم سپرى پرخطرى بىمقدار وقت باشد كه نظر بر سبب مصلحتى * نزند شاه به يك سو شود از راهگذار نه از آن عزم شود پايهء بيدق را قدر * نه ازين حزم بود مركب شاهى را عار ديگر به تجربهء عقل معلوم شده كه هر دولت عظيم كه آستين مآثرش به طراز ثبات قرين بود و نامهء مفاخرش به رقم دوام موشّح و مزيّن گردد ، مبادى آن را از تغلّبات و تغييرات گوناگون چاره‌اى نباشد و از شواهد صدق اين دعاوى آنكه حضرت خلاصهء موجودات را از عقب فتح بدر ، هلال جگرسوز احد از كوه برآمد و نيّر گيتىفروز سلطنت سليمانى ، به سبب طغيان [ 52 ] ديو شوم ظلمانى [ چند روز ] « 1 » در حجاب ظلمات گرفتار بود . شعر مه نور از آن گرفت كز شب نرميد * گل بوى از آن يافت كه با خار بساخت

--> ( 1 ) . ب : ندارد .